تو بودی چه اسمی میزاشتی ؟
رفیق مسجد برو و عابد و زاهدمون میگه :
"باور کن با گوشهای خودم شنیدم که پریشب ، یه پیرمرد ۶۰-۷۰ ساله از آخوند مسجد می پرسید : حاج آقا ، حکم شب جمعه ای که با شب قدر یکی بشه چیه ؟ "
پ . ن : حالا هی گیر بدین به ما جوانان مسجد ندیده .
سهشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦
جامعه ایرانی
ملت یا به فکر کلاهبرداری هستند ، یا ازدواج .
باور نمیکنید به سریالهای ماه رمضان بیشتر دقت کنید !!
چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦
شهر الرمضان الذی انزل فیه القران
خدایا
هم میدونی ، هم میتونی
پ . ن : این ساده ترین و قشنگترین و کاملترین دعاییه که بلدم .
التماس دعا
دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦
خانه جدید ، مشکلات جديد ۲
آقا و خانم محترم همسایه :
احتراما به عرض میرساند ، الان یک هفته ای هست که بنده در واحد بغلی منزل شما (که از قضا دیوار اتاق خوابش با دیوار اتاق خواب شما مشترکه) ساکن شدم .
خواستم بگم صداهای اتاق خوابتون اینطرف به راحتی شنیده میشه . لطفا شبها کمی آرومتر .......
.
پ . ن : خدا بگم چیکار کنه اونکه این دیوارهای پیش ساخته رو اختراع کرد
.
سهشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦
خانه جدید ، مشکلات جديد
خونه جدید جایی برای تکیه دادن به دیوار نداره .
نمیدونم مشکل از کمی جاست یا زیاد بودن لوازم .
یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦
اولین شب آرامش
اثاث کشی کردم و رفتم خونه جدید.
.
بزرگترین مزیت خونه جدید ، عدم آنتن دهی موبایله .
این یعنی آرامش شبانه
.
.
پ.ن : صاحبخونه بودن احساس قشنگیهسهشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٦
نیمه شعبان
.....
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
......
دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦
وجدان درد
میگه : "بهترین راه برای اینکه مجبور نشی تو مترو جاتو بدی به پیرمرد و پیرزنها اینکه خودتو به خواب بزنی"
میگم : "خوش به حالت . چقدر راحت وجدانتو گول میزنی"
سهشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦
معادله زندگی
امروز که تموم بشه ؛ فقط باقی میمونه ۳۶۵ روز دیگه از سومین دهه زندگیم .یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦
بهانه
دختر هم نیستم که بداخلاقی و کج خلقیهامو بندازم گردن عادت ماهانهچهارشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٦
قلندر
من دارم تو آدمکها میمیرم
تو برام از پریا قصه میگی .
یکشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٦
سفرنامه ۱
گویند که در ایام قدیم ، پادشاهی وارد شهری شد و با مردم آنجا به گفتگو نشست و چون مردمان آنجا را خردمند و آگاه یافت فرمود : " مردم این شهر همه دانا هستند"
و بدینسان آن شهر همه دانا نامیده شد که با گذر ایام همدان نام گرفت .
.
چند روز تعطیلی رو رفتم اونجا . داستان فوق را به طور کامل تکذیب کرده و آن را تحریف تاریخی اعلام مینمایم .
یا پادشاهه خنگ بوده یا گذر ایام کار خودشو کرده .
پنجشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٦
خود گول زنی
کاملا یاد گرفتم چطوری عصبانیتمو پشت جمله "اشکالی نداره عزیزم ، دیگه تکرار نشه" مخفی کنم .
ولی تا کی میتونم ادامه بدم .......... ؟
سهشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦
شروعی دوباره
اون موقعها که عدد سن من تک رقمی بود ، طولانیترین زمان انتظار اون دو دقیقه ای بود که طول میکشید تا پدرم (خسته از کار روزانه) از پله ها بیاد بالا و منو بغلش کنه و سهمیه قاقالیلی روزانمو بهم بده .
.....
با اون معیار اگه بسنجی ، از آخرین پستم تو وبلاگ به اندازه بالا اومدن از پله های برج میلاد گذشته و من میخوام دوباره شروع کنم . به نوشتن هجویات تراوش شده از ذهنی که همچنان کودک مانده و خیال بزرگ شدن ندارد .
سهشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦
مشکلات روشنفکری !!!!
آره . میدونم خیلی دلت میخواست مثل من مست کنی و وسط مهمونی شیلنگ تخته بندازی و برقصی و خوش بگذرونی . ولی نتونستی .
حقته . تا تو باشی دیگه اول مهمونی واسه 4 تا دختر ناشناس ، الکی کلاس روشنفکری نزاری .
.
پ . ن :بد مست خودتی . من همیشه اندازمو نگه میدارم .
پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦
عروسی خوبان
میگن (شاید هم میگفتن) : هیچکس نمیتونه با عشقش ازدواج کنه .
اما،
تا چند ساعت دیگه ، یه دوست ، با تلاش و مقاومت 6 سالش ، این طلسم رو میشکونه .
..
.
بسیار نا فراموش شدنی خواهد بود امشب .
.سهشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦
خرکاری
اگه سازمان تربیت بدنی میدونست این روزها چقدر کار میکنم و گرفتارم ، حتما میفرستادنم مسابقات جهانی سگ دو زدن الکی !!
.
.
یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦
عشق آنتی افلاطونی
وبلاگ دوشنبه ها پرسیده بود :
.
کدوم یکی رو ترجیح میدی ؟
- بری تو و ببینی داره بهت خیانت میکنه .....
- بیاد تو و ببینه داری بهش خیانت میکنی .....
و اما جوابیه زندانی بهشت : من ترجیح میدم هیچکس نبینتمون ؛ وقتی هر دو در حال خیانت کردنیم .
پ . ن : نترس بابا ! واسه نوشتنش سنگسارمون نمیکنن .
پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦
يتيمانه
سالهاست که روز مادر برای من روزیست بغض آلود و پر از حسرت ؛ به دستهای پر هدیه ، لبهای پر خنده و چشمهای شاد.
***********
کاش میشد اما نمیشه ، نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون ، گلهای مریم بذاره
کاش میشد اما نمیشه ، این مرام روزگاره
رفتن همیشگی بود ، دیگه برگشتن نداره
پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦
مرگ مهستی
به نظر من داشتن خاطراتی (هر چند کوچک ، اما تاثیرگذار و به یادماندنی) از آهنگهای یک خواننده قدیمی ، دلیلی است کافی ، تا با شنیدن خبر مرگش یکی از اون آهنگهارو بزاری و سیگاری روشن کنی و به یک نقطه دور خیره بشی و یک بار دیگه خاطرات گذشترو مرور کنی .
